وبلاگ گیله مرد

سرای من ایران ، دیار من گیلان...

نويسنده :گیله مرد
تاريخ: دوشنبه ۳ تیر ۱۳۹۸ ساعت: 21:46

پرستوها

 

ناگزیر از سفرم، بی سرو سامان چون باد
به گرفتار رهایی نتوان گفت آزاد

***

کوچ تا چند؟! مگر می‌شود از خویش گریخت
«بال» تنها غم غربت به پرستوها داد

***

اینکه «مردم» نشناسند تو را غربت نیست
غربت آن است که «یاران» ببرندت از یاد

***

عاشقی چیست؟ به جز شادی و مهر و غم و قهر؟!
نه من از قهر تو غمگین، نه تو از مهرم شاد

***

چشم بیهوده به آیینه شدن دوخته‌ای
اشک آن روز که آیینه شد از چشم افتاد

 

(جناب فاضل نظری)